|
پای گفته های ای سی تی کار کمجان
|
در جاده ی زندگی نشانی بگذار تا به دنبال تو آن را طی کنم .
« ای سی تی کمجان» نشانی است از سمت حضرتِ دوست بر راهِ زندگیِ بنده ی کوچکش تا در پیچ و خمِ تجربه ها ، سبد سبد لطف و کرامت را از سفره ی پر نعمتِ دوستیِ خدا بر چیند .
Ict komjan تلفیقی است از عاشقی ها ....
« عشق به کُمجان » که صدایِ نفس هایش برای من زیباترین موسیقیِ عشق است و نگاه گرمش همیشه اشک را در چشمانم آب می کند ، زندگی را دوست دارم چون در خطوط چهره ی او نوشته است .
« عشق به ای سی تی » که در بند بندِ خدمتگزاری اش شوق ِرضایت خداوند نهفته است .
و من ......
در بَندِ این عاشقی ها ، افتخار خدمت گزاری در مرکز ای سی تی کُمجان را در سینه می پرورانم و این ابرازِ عشقی است به ساحتِ مقدّس وطن .
موضوعات
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
آمار بازدید : نفر
افراد آنلاين : نفر
معنای عدالت ( )
توی یه موزه معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بود که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت:
این منصفانه نیست!
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟
ما هر دومون توی یه معدن بودیم, مگه نه؟
اين عادلانه نيست. من خيلی شاکيم!
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت:
یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟
سنگ پاسخ داد آره، آخه ابزارش بهم آسيب میرسوند. آخه گمون میکردم میخواد آزارم بده، آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم.
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که:
ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه.
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست.
پس بهش گفتم:
هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده!
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم!
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن…
نوشته شده توسط نويسنده ي پست قبلي در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
لينك مطلب
مطالب پیشین
![]()
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
ictkomjan.blogfa.com
The Template Designed By Hamid Alavi @
www.ictiran.mihanblog.com